مصاحبه ی مجله اعتماد ملی با سیروان خسروی
|
هرگز مثل رضا صادقی عمل نمیکنم |
به سبک چهرههای موسیقی عمل نمیکند. بهراحتی، بیپروا و بدون ملاحظات ویژه فعالیت در عرصه هنر، نظراتش را درباره مسائل مختلف موسیقی اعلام میکند. ابایی هم ندارد که همکارانش را نقد کند. نمود این مساله را در این گفتوگو خواهید دید. همین نکته برای تمایزش با دیگران کافی است. اما این تمایز وقتی اهمیت پیدا میکند و مورد توجه قرار میگیرد که ببینیم او کارش نیز با دیگران کاملا متفاوت است و به درجازدن و حرکت در مسیرهای از پیشتعیینشده اکتفا نمیکند. همه اهالی موسیقی، چه آنها که کارشان را جدی میگیرند و چه کسانی که هستند تا باشند، به این مساله اذعان دارند که کارهای سیروان خسروی کاملا با بقیه فعالان حوزه موسیقی پاپ متفاوت است. همکاریاش با سایر فعالان این حوزه هم عموما نتایج مثبتی داشته است. به همین دلیل هم هست که این روزها، پرکارترین موزیسین ایران لقب گرفتهاست. دو آلبوم با تنظیمهایش به بازار آمده و آلبوم«ساعت9» هم با صدای او منتشر شده. گفتوگو با او نیز به همین مناسبت است.
برای مشاهده ی کامل مصاحبه به ادامه ی مطلب مراجعه کنید !!!
به نقل از روزنامه اعتماد ملی ، شماره 915 ، 20/2/1388
|
هرگز مثل رضا صادقی عمل نمیکنم |
به سبک چهرههای موسیقی عمل نمیکند. بهراحتی، بیپروا و بدون ملاحظات ویژه فعالیت در عرصه هنر، نظراتش را درباره مسائل مختلف موسیقی اعلام میکند. ابایی هم ندارد که همکارانش را نقد کند. نمود این مساله را در این گفتوگو خواهید دید. همین نکته برای تمایزش با دیگران کافی است. اما این تمایز وقتی اهمیت پیدا میکند و مورد توجه قرار میگیرد که ببینیم او کارش نیز با دیگران کاملا متفاوت است و به درجازدن و حرکت در مسیرهای از پیشتعیینشده اکتفا نمیکند. همه اهالی موسیقی، چه آنها که کارشان را جدی میگیرند و چه کسانی که هستند تا باشند، به این مساله اذعان دارند که کارهای سیروان خسروی کاملا با بقیه فعالان حوزه موسیقی پاپ متفاوت است. همکاریاش با سایر فعالان این حوزه هم عموما نتایج مثبتی داشته است. به همین دلیل هم هست که این روزها، پرکارترین موزیسین ایران لقب گرفتهاست. دو آلبوم با تنظیمهایش به بازار آمده و آلبوم«ساعت9» هم با صدای او منتشر شده. گفتوگو با او نیز به همین مناسبت است.
به نظر میرسد که موسیقی مجاز ما، وارد ورطهای شده که نشانی از موفقیت در آن دیده نمیشود. به خوانندههای زیادی امید میرفت که اتفاقی در موسیقی پاپ ایجاد کنند، اما هیچکدام نتوانستند مطابق انتظارات ظاهر شوند. این در حالی است که در موسیقی غیرمجاز، خیلی از خوانندهها با یکی، دو آهنگ به شهرت و محبوبیت میرسند و به اصطلاح آهنگهایشان میگیرد. این در حالی است که خیلی از چهرههای مجاز امروز نظیر چاووشی، یگانه و... پیش از ورود به عرصه رسمی، کارهای مطرحی داشتند اما در آلبومهای مجاز حتی خودشان را هم تکرار نکردند.
آلبومهایی که سال گذشته از چهرههای مطرح منتشر شد، نتوانست تغییری را که انتظار میرفت، در بر داشته باشد. به آلبومهای چاووشی، آریان، بابک جهانبخش و فرزاد فرزین امید میرفت اما در میان اینها، فقط آلبوم چاووشی تفاوتهایی با کارهای قبلیاش داشت. البته سبک چاووشی، سبک مورد علاقه من نیست اما تغییراتی که او در سبکش ایجاد کرده بود، تغییرات چندان خوبی نبودند و به نظر من این تغییرات در جهت به روز شدن و ارائه یک کار جدید نبود. به نظر میرسد دوست داشتند کاری که ارائه میکنند، با ذهنیت مخاطب متفاوت باشد. اما این تفاوت، موفق نبود. به نظر من اینکه فقط سعی کنی خودت را تکرار نکنی، دلیل خوب از کار درآمدن یک آلبوم نیست. مهم این است که فرم جدید برای شنونده جذابتر باشد وگرنه این تغییر فرم که توجیهی ندارد.
منظورت این است که چون در کارها، فضاهای جدید و متفاوت و به روزی نبود، این کارها موفقیتی کسب نکردند؟
من معتقدم اتفاق خاصی در هیچ یک از آلبومهای سال گذشته نیفتاد که صاحبان آن آثار، منتظر اتفاقی در فروش آلبومهایشان باشند. شاید کمی ظاهر قضیه تغییر کرده بود؛ صداهایی که برای تنظیم استفاده شده بود کمی تغییر کرده بودند. طرح جلدها متفاوت بود و همین. مسائل ظاهری عوض شده بودند، اما در اصل قضیه، اتفاقی نیفتاده بود. آثار جدید این هنرمندان نسبت به کارهای قبلیشان ضعیفتر بود.
فقط شاید آلبوم بابک جهانبخش بهتر از کارهای قبلیاش بود.
ولی آلبوم او هم اصلا شنیده نشد؟
بله، درست است. کار او نسبت به کارهای قبلیاش بهتر بود. حرکت او روبهجلو بود ولی این تغییرات آنقدر زیاد و نمایان نبود که به موفقیت آنچنانی هم دست پیدا کند. اما برای سایرین، بهترین حالت، در جا زدن بوده و هیچ حرکت روبهجلویی در کارهایشان ندیدم.
با این اوصاف، اگر بخواهیم موفقیت یک اثر را با فروش بالای آن بسنجیم، آیا موسیقی پاپ ما این توان را دارد که بتواند یک اثر موفق را به بازار عرضه کند. آیا میتوان امیدوار بود که رکود یکی، دو سال اخیر به پایان برسد؟
من هنوز فکر میکنم میتوان اتفاقاتی را رقم زد. اگر اینگونه نباشد، کار کردن بیمعنا خواهد بود. من چون حس میکنم که هنوز امیدواری وجود دارد، کار میکنم. اگر به این نتیجه برسم که دیگر امیدی نیست، طبیعی است که دیگر کار نخواهم کرد.
مگر میشود که دیگر کار نکنید؟
شاید به عنوان خواننده کار نکنم و فقط به عنوان تنظیمکننده به فعالیتم ادامه بدهم، اما چون فکر میکنم ایراد اصلی مربوط به کارها بوده، هنوز به این تصمیم نرسیدهام. البته مساله کپیرایت هم مساله مهمی است که نباید از آن غافل بود.
و نداشتن یک رسانه برای موسیقی.
نبود رسانه بزرگترین ضربه را به موسیقی وارد آورده. دومین مساله هم کپیرایت است. اگر این آثاری که دربارهاش صحبت میکنیم، دانلود نمیشدند، قطعا فروششان 10 برابر میشد.
درست است که دانلود بسیار زیاد است اما بسیاری از همین آلبومها با وجود اینکه دانلود میشوند، شنیده نمیشوند و فراگیر نمیشوند.
بله. اما در صورت رعایت کپیرایت حتی اگر این آثار شنیده نمیشدند، پول ساخته میشد. میدانم که حتی هواداران فلان خواننده هم به اندازه آثار قبلیاش، کار او را گوش ندادهاند. در این مشکلی نیست که کارها قابلیت فراگیر شدن را نداشتهاند، اما اگر آلبومها بفروشند و شرکتها درآمد بیشتری داشته باشند، قدرت ریسک و سرمایهگذاری برای کارهای بزرگتر و متفاوتتر هم به وجود میآید. نداشتن درآمد از فروش آلبومها قطعا روی کیفیت آثار بعدی تاثیرگذار است.
قطعات آلبوم شما را شنیدم. قطعات بسیار جذاب و متفاوتی بودند؛ به ویژه از لحاظ تنظیم. فکر میکنی که این آلبوممیتواند به موفقیت بزرگی برسد. یعنی المانهای فراگیر شدن را دارد؟
با توجه به تجربیاتی که طی چند سال گذشته به دست آوردهام، به این نتیجه رسیدهام که امروز کارها در دو حالت همهگیر میشوند؛ اول کلام آهنگ آنقدر بد، افتضاح، مبتذل و بیارزش باشد که بتواند خودش را نشان دهد یا کل آهنگ باید بیش از حد متفاوت باشد و این تفاوت به صورت کاملا آشکار خودش را نشان دهد. من هر کاری که میتوانستم انجام دادم تا این اتفاق برای آلبوم «ساعت 9» بیفتد. کاری کردم که حتی کسانی که موسیقی را به صورت خیلی دقیق دنبال نمیکنند و فقط به صورت تفننی آن را میشنوند، این تفاوت را احساس کنند و آن را با موزیکی که همین الان در دنیا شنیده میشود، مقایسه کنند.
به ویژه اینکه امروز، آثار جدید به راحتی از طریق رسانهها در دسترس همه هست.
اینقدر همه چیز راحت به گوش مردم میرسد که دیگر با شنیدن هر کار معمولیای شگفتزده نمیشوند. باید این قدر تفاوت واضح باشد که آن را حس کنند.
آن دسته اول که اشاره کردی، بیشتر روی کلام فانتزی و متفاوت و چهبسا خارج از عرف مانور میدهند.
به نظر من، واقعا کلام این آثار مبتذل است. خیلیها میتوانند کلامی نظیر آنچه امروز میشنویم، بنویسند، اما کسانی که به کارشان اهمیت میدهند، به این سمت حرکت نمیکنند. غیرمجازها هستند که هرچه بخواهند، میخوانند.
اما اشکال به شرایطی بازمیگردد که خوانندگان مجاز دارند. مجازها رسانهای ندارند تا کارهایشان را به گوش مردم برسانند و صرفا به درآمد آلبوم یا اجرای کنسرت بسنده میکنند که آن هم وضعیت چندان خوبی ندارد.
خود تو در این مدت وسوسه نشدی که فعالیت رسمی را رها کنی و مثل خیلیهای دیگر، به صورت غیرمجاز کار کنی.
واقعیت این است که وسوسه شدهام اما برای خوانندگانی که به صورت مجاز فعالیت میکنند، دشوار است که از این مسیر خارج شوند. خواننده مجاز با خودش میگوید خب من 2 سال منتظر مجوز ماندهام. 6 ماه دیگر هم منتظر میمانم. برعکسش هم همینطور است. خیلی سخت است که یک خواننده غیرمجاز بتواند در چارچوب مجاز فعالیت کند.
اما خیلیها هستند که بعد از گرفتن چند اثر غیرمجازشان، مدتی از صحنه دور شدهاند. تعهدی دادهاند و بعد آلبوم مجازشان را به بازار عرضه کردهاند.
بله. اما اگر من مسوول باشم، به همه مجوز میدهم. اما به هرحال، باید یکسری ضوابط را رعایت کرد. نمیتوان به کلام خارج از عرف مجوز داد. اما باید تاکید کنم که به نوع موسیقی نمیتوان ایراد گرفت و مثلا به آن مجوز نداد. اما خیلی از کسانی که غیرمجاز بودهاند و خواستهاند به صورت مجاز کار کنند، نتوانستهاند موفقیتی کسب کنند. نمونههایش هم زیاد است.
در صحبتهایت به لزوم تفاوت واقعی و نمایان در کارهای جدید اشاره کردی تا کارها مورد توجه قرار بگیرند. آلبوم اول تو در زمان خودش، از لحاظ تنظیم و نوع اجرا بسیار کار متفاوتی بود اما چقدر باعث تثبیت تو بهعنوان یک خواننده و آهنگساز جدید شد؟ فکر میکنم کارهایت میان موزیسینها و تعقیبکنندگان جدی موسیقی بسیار بیشتر از مردم عادی مورد توجه قرار گرفت.
آلبوم اول را موزیسینها شنیدند و متوجه شدند که اتفاقی افتاده. این اتفاق کمتر بین مردم عادی افتاد. اما ناگفته نماند که اکثر موزیسینها هم میگفتند که کار، غربی است و ایرانیپسند نیست و سلیقه مردم ایران، چیز دیگری است. اغلب موزیسینها با این نوع برچسبها با کار روبهرو شدند. میگفتند که سیروان، بازار را نمیشناسد. خود من از این حرفها زیاد شنیدم. اما اتفاقی که باعث شد من بیشتر شناخته شوم، تنظیمهایی بود که برای خوانندگان دیگر انجام دادم. همانهایی که میگفتند من بازار را نمیشناسم، بدون استثنا سراغ من میآمدند تا تنظیم آهنگهایشان را انجام بدهم. این مساله برای من ارزش زیادی ندارد. برای 90 درصد این خوانندهها کار نکردم و نخواهم کرد.
چرا؟
چون زمانی که باید میفهمیدند، من چه کار کردهام، نفهمیدند. وقتی یک کار موفق شود و بعد هم برای ساخت قطعهای شبیه آن قطعه موفق سراغ من بیایند، برایم بیارزش است. موزیسین و خواننده باید بیشتر از مردم عادی نسبت به کار جدید شناخت داشته باشد. به نظر خودم، بهترین کارهایی که از من شنیده شده، از نظر تکنیکی همان آلبوم اولم است. هیچکدام از کارهایی که برای خوانندههای دیگر انجام دادهام، به هیچ وجه قابل مقایسه با کارهای آلبوم اولم نیست. موزیسینی که این مساله را متوجه نمیشود، با شنونده عادی هیچ فرقی نمیکند.
بین موزیسینها، چه کسی از این دست مواضع را که «این کارها با گوش ایرانی مطابقت ندارد»، مطرح نکرد. شاید بهتر باشد بگوییم چه کسی به خاطر کارهای جدیدت به تو تبریک گفت؟
فقط بهروز صفاریان.
بهروز صفاریان خودش یکی از تنظیمکنندههای کاربلد و توانای موسیقی پاپ است. البته بعضیها به وسواس بیش از حد و کند بودنش انتقاد میکنند. نظر خودت درباره کارهای او چیست:
هرکس، سیاستهای کاری خودش را دارد. من کارهای بهروز صفاریان را دوست دارم. او تنها تنظیمکننده موسیقی پاپ داخل ایران است.
با وجود تفاوت سبک کاریاش با تو، همیشه سعی میکند به روز باشد. اما این موضوع نشان میدهد که کار تنظیمکنندههای دیگر را چندان قبول نداری.
موزیسینهای ایران از آغاز کار، خودشان را مقابل موزیسینهای غربی بازنده میدانند. بهترین حالت این است که خودشان را با لسآنجلسیها مقایسه میکنند.
خود تو برای به روز بودن چه میکنی و خودت را با چه کسانی مقایسه میکنی؟
من هم موسیقی روز دنیا را پی میگیرم و البته هیچ وقت با حسرت و از پایین به آثار خارجی نگاه نمیکنم. همیشه از موضع برابر به این کارها نگاه میکنم و فکر میکنم هیچ کاری نیست که آنها انجام دادهاند و من نمیتوانم انجام بدهم.
با توجه به اینکه موسیقی روز را دنبال میکنی، آیا میپذیری که دوره موسیقی ترنس دیگر تمام شده؟ به همین دلیل نیست که تو هم بیشتر روی سبک هاوس کار میکنی! در حالی که ترنس هنوز بهعنوان موسیقی متفاوت و مدرن در موسیقی پاپ داخلی مطرح است.
بله. اما یک نکته را حتما باید تاکید کنم. آنچه در موسیقی پاپ ما طی این سالها کار میشده، اصلا ترنس نیست و قواعد آن را رعایت نمیکند. این قطعات بیشتر تکنو هستند که بیش از 10سال است در موسیقی دنیا از بین رفته و دورهاش به پایان رسیده. معلوم است که این کارها موفق نمیشوند.
یعنی اینجا هم مردم عادی جلوتر از موزیسینها هستند؟
بله. چون مردم به هرحال موسیقی روز را از کانالهای مختلف میشنوند و دوره کاملا عوض شده. در دنیا، هر هفته یک خواننده جدید با یک سبک و سیاق تازه و متفاوت مطرح میشود. تغییرات، هفتگی است. در حالی که در ایران اصلا رقابت معنا نمیدهد. صرفا فعالیت است. اینجا در ایران صدابرداری اصلا معنا نمیدهد. در خارج از کشور هر گروه و خوانندهای، صدابردار ویژه خود را دارد که علاوه بر اپراتور صدابرداری، کارهای مهندس صدا را انجام میدهد و به نوعی تهیهکننده کار است.
خود تو هم این کار را به خوبی انجام میدهی. با توجه به اینکه هم میخوانی، هم ملودی میسازی، هم تنظیم میکنی و هم کار میکس و مسترینگ و صدابرداری را انجام میدهی، خودت بیشتر از همه این فعالیتها، به کدام یک تعلق خاطر بیشتری داری؟
آهنگسازی و تنظیم.
بیشتر از خوانندگی.
نه، دوست دارم کارهایی را که میسازم و تنظیم میکنم، خودم بخوانم.(خنده)
اتفاق افتاده که کاری را برای کس دیگری تنظیم کنی و خودت دوست داشته باشی بخوانی یا بعدا پشیمان شوی که چرا خودت این کار را نخواندهای.
نه. سعی میکنم کارهایی که برای دیگران تنظیم میکنم، هیچوقت به حیطه کاری خودم نزدیک نشود. این ایدهها را در فضایی عملی میکنم که خودم هیچگاه در آن فضا نخواهم خواند.
مثلا آهنگی مثل «یالا» با صدای مهدی اسدی را هیچ وقت خودت نمیخوانی؟
نه. با وجود اینکه میدانستم این کار قطعا همهگیر میشود، آن را نخواندم. همینطور که در آلبوم جدیدم، هیچ آهنگی شبیه آن را نخواندم. در حالی که خیلیها انتظار داشتند آهنگی شبیه آن را داشته باشم.
بعضیها میگویند سیروان کارهای جدید را برای خودش نگه میدارد و بیشتر سعی میکند برای دیگران کارهای معمولیتر بسازد.
مگر کار «یالا» بد بود؟
نه بحث جدید بودن کار است.
در آن زمان، کار جدیدی بود. اما من وقتی کار بسیار جدید را خرج میکنم که ارزشش را داشته باشد. وقتی میخواهی کار جدیدی انجام دهی، باید با یک تفکر ویژه وارد میدان شوی. وقتی خوانندهای بدون نقشه قبلی و تفکر آنچنانی از من یک آهنگ میخواهد، من 50 درصد بالاتر از حد خودش کار را به او ارائه میدهم.
مثلا مهدی اسدی با همین تک آهنگ به یک چهره خیلی مطرح تبدیل شد. قبل و بعد از آن هم که آهنگی نداشته.
البته این آهنگ برای من هم خوب بود و باعث شد تا عده بیشتری با تنظیمهای من آشنا شوند.
ولی قطعا سودی که اسدی از این آهنگ برده، با نفعی که برای تو داشته، قابل مقایسه نیست.
بله، درست است. اما من نمیتوانم که هر ماه یک بار، یک آهنگ بدهم. پس باید خلأ نبود خودم را با تنظیم خوب برای یک خواننده دیگر پر کنم.
در این بین، برای علیرضا تهرانی و گروه واران هم آلبومهایی ساختی.
آن کارها مربوط به سال 83 و 84 بود که یک کار نرمال بود. اخیرا برای امیر یگانه آلبومی ساختهام که خودم بیشتر از بقیه از آن راضیام.
البته تک آهنگهایی هم برای دیگر خوانندهها تنظیم کردهای؟
بله، نادرمسچی و رضا صادقی، امید حاجیلی و توفان کرمی و...
که نقطه اوجش هم قطعه «وایسا دنیا»ی رضا صادقی است. در نگاه اول، فضای کاری تو و رضا صادقی اصلا به هم نمیخورد. کارهای تو شیک و استاندارد است ولی آهنگهای صادقی احساسیتر و درونیتر است و خودش هم میگوید شاید علمی و کاملا برمبنای اصول نباشد. چگونه این همکاری پیش آمد؟
جذابیتکار به خاطر همین تضاد فضاها بود. مصطفی منصوریار کارگردانی که من با او کار میکردم، رابطه بسیار خوبی با رضا صادقی داشت و دارد. سهسال پیش بود که به من گفت یک آهنگ مربوط به آلبوم جدید رضا صادقی است. تو تنظیمش میکنی؟ خواستم کار را بشنوم. ماکت کار را شنیدم و سریع حدس زدم که چگونه باید تنظیمش کنم. فکر میکردم ضعیفترین آهنگ آلبومش است. بقیه قطعاتش را نشنیده بودم. اواسط کار بود که با شعرش ارتباط برقرار کردم و دیدم چقدر ترانه خوبی است.
وقتی آلبوم منتشر شد، متوجه شدم که بهترین شعر آلبوم، همین ترانه است. کل جریان ضبط و تنظیم و خواندن این قطعه هم یک هفته طول کشید. خواندن رضا صادقی هم نیم ساعت طول کشید.
با توجه به اینکه کار این قدر موفق بود و به عقیده خیلیها، باعث موفقیت آلبوم رضا صادقی هم شد. چرا این همکاری ادامه پیدا نکرد؟
در ایران وقتی کاری موفق میشود، همه دوست دارند آن موفقیت را سهم خودشان بدانند. من همان زمان در چند گفتوگو اعلام کردم که یکی از مهمترین دلایل موفقیت این قطعه، این است که خوانندهاش رضا صادقی است. کاری با تنظیمی بهتر از این را اگر خواننده تازهکاری میخواند، برای مخاطب جذابیتی نداشت. آن دوران، همه دوست داشتند موفقیت این قطعه را به من نسبت بدهند تا رضا صادقی را بکوبند. ولی من از این آب گلآلود، ماهی نگرفتم. اما در آن سو، برعکس این قضیه اتفاق افتاد.
یعنی رضا صادقی حق مطلب را ادا نکرد؟
نه اصلا من هیچوقت نمیتوانم تصورکنم که کاری شبیه رضا صادقی را انجام بدهم. وقتی در یک همکاری، اتفاق مثبتی میافتد، مگر ایراد دارد که واقعیت را بگویی و سهم عوامل را هم در نظر بگیری؟ رضا صادقی دوست داشت که کل قضیه را به نام خودش ثبت کند. یک بار مقابل خود من گفت که تنظیمکننده معروفی به من زنگ زده و گفته این بهترین آهنگی است که من از بچههای داخل ایران شنیدهام و بعد سریعا حرفش را عوض کرد و گفت شعرش خیلی عالی بوده.
اما پکیجکار، فوقالعاده بود.
شکی در خوب بودن شعر آهنگ نداریم اما اگر این قطعه، تنظیمی غیر از این داشت، باز هم این قدر موفق میشد. وقتی او سعی میکند این مساله را مخفی کند، من دیگر دوست ندارم این همکاری را ادامه دهم.
آیا پیشنهادی از سوی صادقی برای ادامه همکاری بوده؟
صددرصد. مگر میشود که نباشد؟ در موسیقی ایران، تعداد کسانی که میتوانند کارهای جدی و متفاوتی بسازند، کم است. پس اولین نکته این است که بتوانی روابط حرفهای داشته باشی و همکارانت را از دست ندهی. چون دیگر، کسی برای همکاری بعدی نمیماند.
خب به آلبوم جدیدم بپردازیم و به قطعه بسیار عالی«تکرار» که در آن از ساز تار استفاده و آن را با موسیقی هاوس تلفیق کردهای.
پنج سال پیش، آهنگی را برای یک خواننده تنظیم میکردم. تصمیم گرفتم ملودی اولش را با سهتار بسازم. بعد با خودم گفتم که حیف است این ایده را برای این کار، خرج میکنم. فکر میکنم تنها باری بود که صرفهجویی کردم.(خنده) به جای سهتار، با گیتار آن قسمت را ضبط کردم و بعد از پنجسال، این ملودی تار را وارد آلبوم خودم کردم. سهتاری که قرار بود در آهنگ قدیمی استفاده شود، نقش نرمالی داشت و گیتار هم میتوانست همان گیرایی را داشته باشد ولی آن موقع، حسی داشتم که میتوان با این ایده، یک کار ویژه انجام داد.
آلبومهایی که سال گذشته از چهرههای مطرح منتشر شد، نتوانست تغییری را که انتظار میرفت، در بر داشته باشد. به آلبومهای چاووشی، آریان، بابک جهانبخش و فرزاد فرزین امید میرفت اما در میان اینها، فقط آلبوم چاووشی تفاوتهایی با کارهای قبلیاش داشت. البته سبک چاووشی، سبک مورد علاقه من نیست اما تغییراتی که او در سبکش ایجاد کرده بود، تغییرات چندان خوبی نبودند و به نظر من این تغییرات در جهت به روز شدن و ارائه یک کار جدید نبود. به نظر میرسد دوست داشتند کاری که ارائه میکنند، با ذهنیت مخاطب متفاوت باشد. اما این تفاوت، موفق نبود. به نظر من اینکه فقط سعی کنی خودت را تکرار نکنی، دلیل خوب از کار درآمدن یک آلبوم نیست. مهم این است که فرم جدید برای شنونده جذابتر باشد وگرنه این تغییر فرم که توجیهی ندارد.
منظورت این است که چون در کارها، فضاهای جدید و متفاوت و به روزی نبود، این کارها موفقیتی کسب نکردند؟
من معتقدم اتفاق خاصی در هیچ یک از آلبومهای سال گذشته نیفتاد که صاحبان آن آثار، منتظر اتفاقی در فروش آلبومهایشان باشند. شاید کمی ظاهر قضیه تغییر کرده بود؛ صداهایی که برای تنظیم استفاده شده بود کمی تغییر کرده بودند. طرح جلدها متفاوت بود و همین. مسائل ظاهری عوض شده بودند، اما در اصل قضیه، اتفاقی نیفتاده بود. آثار جدید این هنرمندان نسبت به کارهای قبلیشان ضعیفتر بود.
فقط شاید آلبوم بابک جهانبخش بهتر از کارهای قبلیاش بود.
ولی آلبوم او هم اصلا شنیده نشد؟
بله، درست است. کار او نسبت به کارهای قبلیاش بهتر بود. حرکت او روبهجلو بود ولی این تغییرات آنقدر زیاد و نمایان نبود که به موفقیت آنچنانی هم دست پیدا کند. اما برای سایرین، بهترین حالت، در جا زدن بوده و هیچ حرکت روبهجلویی در کارهایشان ندیدم.
با این اوصاف، اگر بخواهیم موفقیت یک اثر را با فروش بالای آن بسنجیم، آیا موسیقی پاپ ما این توان را دارد که بتواند یک اثر موفق را به بازار عرضه کند. آیا میتوان امیدوار بود که رکود یکی، دو سال اخیر به پایان برسد؟
من هنوز فکر میکنم میتوان اتفاقاتی را رقم زد. اگر اینگونه نباشد، کار کردن بیمعنا خواهد بود. من چون حس میکنم که هنوز امیدواری وجود دارد، کار میکنم. اگر به این نتیجه برسم که دیگر امیدی نیست، طبیعی است که دیگر کار نخواهم کرد.
مگر میشود که دیگر کار نکنید؟
شاید به عنوان خواننده کار نکنم و فقط به عنوان تنظیمکننده به فعالیتم ادامه بدهم، اما چون فکر میکنم ایراد اصلی مربوط به کارها بوده، هنوز به این تصمیم نرسیدهام. البته مساله کپیرایت هم مساله مهمی است که نباید از آن غافل بود.
و نداشتن یک رسانه برای موسیقی.
نبود رسانه بزرگترین ضربه را به موسیقی وارد آورده. دومین مساله هم کپیرایت است. اگر این آثاری که دربارهاش صحبت میکنیم، دانلود نمیشدند، قطعا فروششان 10 برابر میشد.
درست است که دانلود بسیار زیاد است اما بسیاری از همین آلبومها با وجود اینکه دانلود میشوند، شنیده نمیشوند و فراگیر نمیشوند.
بله. اما در صورت رعایت کپیرایت حتی اگر این آثار شنیده نمیشدند، پول ساخته میشد. میدانم که حتی هواداران فلان خواننده هم به اندازه آثار قبلیاش، کار او را گوش ندادهاند. در این مشکلی نیست که کارها قابلیت فراگیر شدن را نداشتهاند، اما اگر آلبومها بفروشند و شرکتها درآمد بیشتری داشته باشند، قدرت ریسک و سرمایهگذاری برای کارهای بزرگتر و متفاوتتر هم به وجود میآید. نداشتن درآمد از فروش آلبومها قطعا روی کیفیت آثار بعدی تاثیرگذار است.
قطعات آلبوم شما را شنیدم. قطعات بسیار جذاب و متفاوتی بودند؛ به ویژه از لحاظ تنظیم. فکر میکنی که این آلبوممیتواند به موفقیت بزرگی برسد. یعنی المانهای فراگیر شدن را دارد؟
با توجه به تجربیاتی که طی چند سال گذشته به دست آوردهام، به این نتیجه رسیدهام که امروز کارها در دو حالت همهگیر میشوند؛ اول کلام آهنگ آنقدر بد، افتضاح، مبتذل و بیارزش باشد که بتواند خودش را نشان دهد یا کل آهنگ باید بیش از حد متفاوت باشد و این تفاوت به صورت کاملا آشکار خودش را نشان دهد. من هر کاری که میتوانستم انجام دادم تا این اتفاق برای آلبوم «ساعت 9» بیفتد. کاری کردم که حتی کسانی که موسیقی را به صورت خیلی دقیق دنبال نمیکنند و فقط به صورت تفننی آن را میشنوند، این تفاوت را احساس کنند و آن را با موزیکی که همین الان در دنیا شنیده میشود، مقایسه کنند.
به ویژه اینکه امروز، آثار جدید به راحتی از طریق رسانهها در دسترس همه هست.
اینقدر همه چیز راحت به گوش مردم میرسد که دیگر با شنیدن هر کار معمولیای شگفتزده نمیشوند. باید این قدر تفاوت واضح باشد که آن را حس کنند.
آن دسته اول که اشاره کردی، بیشتر روی کلام فانتزی و متفاوت و چهبسا خارج از عرف مانور میدهند.
به نظر من، واقعا کلام این آثار مبتذل است. خیلیها میتوانند کلامی نظیر آنچه امروز میشنویم، بنویسند، اما کسانی که به کارشان اهمیت میدهند، به این سمت حرکت نمیکنند. غیرمجازها هستند که هرچه بخواهند، میخوانند.
اما اشکال به شرایطی بازمیگردد که خوانندگان مجاز دارند. مجازها رسانهای ندارند تا کارهایشان را به گوش مردم برسانند و صرفا به درآمد آلبوم یا اجرای کنسرت بسنده میکنند که آن هم وضعیت چندان خوبی ندارد.
خود تو در این مدت وسوسه نشدی که فعالیت رسمی را رها کنی و مثل خیلیهای دیگر، به صورت غیرمجاز کار کنی.
واقعیت این است که وسوسه شدهام اما برای خوانندگانی که به صورت مجاز فعالیت میکنند، دشوار است که از این مسیر خارج شوند. خواننده مجاز با خودش میگوید خب من 2 سال منتظر مجوز ماندهام. 6 ماه دیگر هم منتظر میمانم. برعکسش هم همینطور است. خیلی سخت است که یک خواننده غیرمجاز بتواند در چارچوب مجاز فعالیت کند.
اما خیلیها هستند که بعد از گرفتن چند اثر غیرمجازشان، مدتی از صحنه دور شدهاند. تعهدی دادهاند و بعد آلبوم مجازشان را به بازار عرضه کردهاند.
بله. اما اگر من مسوول باشم، به همه مجوز میدهم. اما به هرحال، باید یکسری ضوابط را رعایت کرد. نمیتوان به کلام خارج از عرف مجوز داد. اما باید تاکید کنم که به نوع موسیقی نمیتوان ایراد گرفت و مثلا به آن مجوز نداد. اما خیلی از کسانی که غیرمجاز بودهاند و خواستهاند به صورت مجاز کار کنند، نتوانستهاند موفقیتی کسب کنند. نمونههایش هم زیاد است.
در صحبتهایت به لزوم تفاوت واقعی و نمایان در کارهای جدید اشاره کردی تا کارها مورد توجه قرار بگیرند. آلبوم اول تو در زمان خودش، از لحاظ تنظیم و نوع اجرا بسیار کار متفاوتی بود اما چقدر باعث تثبیت تو بهعنوان یک خواننده و آهنگساز جدید شد؟ فکر میکنم کارهایت میان موزیسینها و تعقیبکنندگان جدی موسیقی بسیار بیشتر از مردم عادی مورد توجه قرار گرفت.
آلبوم اول را موزیسینها شنیدند و متوجه شدند که اتفاقی افتاده. این اتفاق کمتر بین مردم عادی افتاد. اما ناگفته نماند که اکثر موزیسینها هم میگفتند که کار، غربی است و ایرانیپسند نیست و سلیقه مردم ایران، چیز دیگری است. اغلب موزیسینها با این نوع برچسبها با کار روبهرو شدند. میگفتند که سیروان، بازار را نمیشناسد. خود من از این حرفها زیاد شنیدم. اما اتفاقی که باعث شد من بیشتر شناخته شوم، تنظیمهایی بود که برای خوانندگان دیگر انجام دادم. همانهایی که میگفتند من بازار را نمیشناسم، بدون استثنا سراغ من میآمدند تا تنظیم آهنگهایشان را انجام بدهم. این مساله برای من ارزش زیادی ندارد. برای 90 درصد این خوانندهها کار نکردم و نخواهم کرد.
چرا؟
چون زمانی که باید میفهمیدند، من چه کار کردهام، نفهمیدند. وقتی یک کار موفق شود و بعد هم برای ساخت قطعهای شبیه آن قطعه موفق سراغ من بیایند، برایم بیارزش است. موزیسین و خواننده باید بیشتر از مردم عادی نسبت به کار جدید شناخت داشته باشد. به نظر خودم، بهترین کارهایی که از من شنیده شده، از نظر تکنیکی همان آلبوم اولم است. هیچکدام از کارهایی که برای خوانندههای دیگر انجام دادهام، به هیچ وجه قابل مقایسه با کارهای آلبوم اولم نیست. موزیسینی که این مساله را متوجه نمیشود، با شنونده عادی هیچ فرقی نمیکند.
بین موزیسینها، چه کسی از این دست مواضع را که «این کارها با گوش ایرانی مطابقت ندارد»، مطرح نکرد. شاید بهتر باشد بگوییم چه کسی به خاطر کارهای جدیدت به تو تبریک گفت؟
فقط بهروز صفاریان.
بهروز صفاریان خودش یکی از تنظیمکنندههای کاربلد و توانای موسیقی پاپ است. البته بعضیها به وسواس بیش از حد و کند بودنش انتقاد میکنند. نظر خودت درباره کارهای او چیست:
هرکس، سیاستهای کاری خودش را دارد. من کارهای بهروز صفاریان را دوست دارم. او تنها تنظیمکننده موسیقی پاپ داخل ایران است.
با وجود تفاوت سبک کاریاش با تو، همیشه سعی میکند به روز باشد. اما این موضوع نشان میدهد که کار تنظیمکنندههای دیگر را چندان قبول نداری.
موزیسینهای ایران از آغاز کار، خودشان را مقابل موزیسینهای غربی بازنده میدانند. بهترین حالت این است که خودشان را با لسآنجلسیها مقایسه میکنند.
خود تو برای به روز بودن چه میکنی و خودت را با چه کسانی مقایسه میکنی؟
من هم موسیقی روز دنیا را پی میگیرم و البته هیچ وقت با حسرت و از پایین به آثار خارجی نگاه نمیکنم. همیشه از موضع برابر به این کارها نگاه میکنم و فکر میکنم هیچ کاری نیست که آنها انجام دادهاند و من نمیتوانم انجام بدهم.
با توجه به اینکه موسیقی روز را دنبال میکنی، آیا میپذیری که دوره موسیقی ترنس دیگر تمام شده؟ به همین دلیل نیست که تو هم بیشتر روی سبک هاوس کار میکنی! در حالی که ترنس هنوز بهعنوان موسیقی متفاوت و مدرن در موسیقی پاپ داخلی مطرح است.
بله. اما یک نکته را حتما باید تاکید کنم. آنچه در موسیقی پاپ ما طی این سالها کار میشده، اصلا ترنس نیست و قواعد آن را رعایت نمیکند. این قطعات بیشتر تکنو هستند که بیش از 10سال است در موسیقی دنیا از بین رفته و دورهاش به پایان رسیده. معلوم است که این کارها موفق نمیشوند.
یعنی اینجا هم مردم عادی جلوتر از موزیسینها هستند؟
بله. چون مردم به هرحال موسیقی روز را از کانالهای مختلف میشنوند و دوره کاملا عوض شده. در دنیا، هر هفته یک خواننده جدید با یک سبک و سیاق تازه و متفاوت مطرح میشود. تغییرات، هفتگی است. در حالی که در ایران اصلا رقابت معنا نمیدهد. صرفا فعالیت است. اینجا در ایران صدابرداری اصلا معنا نمیدهد. در خارج از کشور هر گروه و خوانندهای، صدابردار ویژه خود را دارد که علاوه بر اپراتور صدابرداری، کارهای مهندس صدا را انجام میدهد و به نوعی تهیهکننده کار است.
خود تو هم این کار را به خوبی انجام میدهی. با توجه به اینکه هم میخوانی، هم ملودی میسازی، هم تنظیم میکنی و هم کار میکس و مسترینگ و صدابرداری را انجام میدهی، خودت بیشتر از همه این فعالیتها، به کدام یک تعلق خاطر بیشتری داری؟
آهنگسازی و تنظیم.
بیشتر از خوانندگی.
نه، دوست دارم کارهایی را که میسازم و تنظیم میکنم، خودم بخوانم.(خنده)
اتفاق افتاده که کاری را برای کس دیگری تنظیم کنی و خودت دوست داشته باشی بخوانی یا بعدا پشیمان شوی که چرا خودت این کار را نخواندهای.
نه. سعی میکنم کارهایی که برای دیگران تنظیم میکنم، هیچوقت به حیطه کاری خودم نزدیک نشود. این ایدهها را در فضایی عملی میکنم که خودم هیچگاه در آن فضا نخواهم خواند.
مثلا آهنگی مثل «یالا» با صدای مهدی اسدی را هیچ وقت خودت نمیخوانی؟
نه. با وجود اینکه میدانستم این کار قطعا همهگیر میشود، آن را نخواندم. همینطور که در آلبوم جدیدم، هیچ آهنگی شبیه آن را نخواندم. در حالی که خیلیها انتظار داشتند آهنگی شبیه آن را داشته باشم.
بعضیها میگویند سیروان کارهای جدید را برای خودش نگه میدارد و بیشتر سعی میکند برای دیگران کارهای معمولیتر بسازد.
مگر کار «یالا» بد بود؟
نه بحث جدید بودن کار است.
در آن زمان، کار جدیدی بود. اما من وقتی کار بسیار جدید را خرج میکنم که ارزشش را داشته باشد. وقتی میخواهی کار جدیدی انجام دهی، باید با یک تفکر ویژه وارد میدان شوی. وقتی خوانندهای بدون نقشه قبلی و تفکر آنچنانی از من یک آهنگ میخواهد، من 50 درصد بالاتر از حد خودش کار را به او ارائه میدهم.
مثلا مهدی اسدی با همین تک آهنگ به یک چهره خیلی مطرح تبدیل شد. قبل و بعد از آن هم که آهنگی نداشته.
البته این آهنگ برای من هم خوب بود و باعث شد تا عده بیشتری با تنظیمهای من آشنا شوند.
ولی قطعا سودی که اسدی از این آهنگ برده، با نفعی که برای تو داشته، قابل مقایسه نیست.
بله، درست است. اما من نمیتوانم که هر ماه یک بار، یک آهنگ بدهم. پس باید خلأ نبود خودم را با تنظیم خوب برای یک خواننده دیگر پر کنم.
در این بین، برای علیرضا تهرانی و گروه واران هم آلبومهایی ساختی.
آن کارها مربوط به سال 83 و 84 بود که یک کار نرمال بود. اخیرا برای امیر یگانه آلبومی ساختهام که خودم بیشتر از بقیه از آن راضیام.
البته تک آهنگهایی هم برای دیگر خوانندهها تنظیم کردهای؟
بله، نادرمسچی و رضا صادقی، امید حاجیلی و توفان کرمی و...
که نقطه اوجش هم قطعه «وایسا دنیا»ی رضا صادقی است. در نگاه اول، فضای کاری تو و رضا صادقی اصلا به هم نمیخورد. کارهای تو شیک و استاندارد است ولی آهنگهای صادقی احساسیتر و درونیتر است و خودش هم میگوید شاید علمی و کاملا برمبنای اصول نباشد. چگونه این همکاری پیش آمد؟
جذابیتکار به خاطر همین تضاد فضاها بود. مصطفی منصوریار کارگردانی که من با او کار میکردم، رابطه بسیار خوبی با رضا صادقی داشت و دارد. سهسال پیش بود که به من گفت یک آهنگ مربوط به آلبوم جدید رضا صادقی است. تو تنظیمش میکنی؟ خواستم کار را بشنوم. ماکت کار را شنیدم و سریع حدس زدم که چگونه باید تنظیمش کنم. فکر میکردم ضعیفترین آهنگ آلبومش است. بقیه قطعاتش را نشنیده بودم. اواسط کار بود که با شعرش ارتباط برقرار کردم و دیدم چقدر ترانه خوبی است.
وقتی آلبوم منتشر شد، متوجه شدم که بهترین شعر آلبوم، همین ترانه است. کل جریان ضبط و تنظیم و خواندن این قطعه هم یک هفته طول کشید. خواندن رضا صادقی هم نیم ساعت طول کشید.
با توجه به اینکه کار این قدر موفق بود و به عقیده خیلیها، باعث موفقیت آلبوم رضا صادقی هم شد. چرا این همکاری ادامه پیدا نکرد؟
در ایران وقتی کاری موفق میشود، همه دوست دارند آن موفقیت را سهم خودشان بدانند. من همان زمان در چند گفتوگو اعلام کردم که یکی از مهمترین دلایل موفقیت این قطعه، این است که خوانندهاش رضا صادقی است. کاری با تنظیمی بهتر از این را اگر خواننده تازهکاری میخواند، برای مخاطب جذابیتی نداشت. آن دوران، همه دوست داشتند موفقیت این قطعه را به من نسبت بدهند تا رضا صادقی را بکوبند. ولی من از این آب گلآلود، ماهی نگرفتم. اما در آن سو، برعکس این قضیه اتفاق افتاد.
یعنی رضا صادقی حق مطلب را ادا نکرد؟
نه اصلا من هیچوقت نمیتوانم تصورکنم که کاری شبیه رضا صادقی را انجام بدهم. وقتی در یک همکاری، اتفاق مثبتی میافتد، مگر ایراد دارد که واقعیت را بگویی و سهم عوامل را هم در نظر بگیری؟ رضا صادقی دوست داشت که کل قضیه را به نام خودش ثبت کند. یک بار مقابل خود من گفت که تنظیمکننده معروفی به من زنگ زده و گفته این بهترین آهنگی است که من از بچههای داخل ایران شنیدهام و بعد سریعا حرفش را عوض کرد و گفت شعرش خیلی عالی بوده.
اما پکیجکار، فوقالعاده بود.
شکی در خوب بودن شعر آهنگ نداریم اما اگر این قطعه، تنظیمی غیر از این داشت، باز هم این قدر موفق میشد. وقتی او سعی میکند این مساله را مخفی کند، من دیگر دوست ندارم این همکاری را ادامه دهم.
آیا پیشنهادی از سوی صادقی برای ادامه همکاری بوده؟
صددرصد. مگر میشود که نباشد؟ در موسیقی ایران، تعداد کسانی که میتوانند کارهای جدی و متفاوتی بسازند، کم است. پس اولین نکته این است که بتوانی روابط حرفهای داشته باشی و همکارانت را از دست ندهی. چون دیگر، کسی برای همکاری بعدی نمیماند.
خب به آلبوم جدیدم بپردازیم و به قطعه بسیار عالی«تکرار» که در آن از ساز تار استفاده و آن را با موسیقی هاوس تلفیق کردهای.
پنج سال پیش، آهنگی را برای یک خواننده تنظیم میکردم. تصمیم گرفتم ملودی اولش را با سهتار بسازم. بعد با خودم گفتم که حیف است این ایده را برای این کار، خرج میکنم. فکر میکنم تنها باری بود که صرفهجویی کردم.(خنده) به جای سهتار، با گیتار آن قسمت را ضبط کردم و بعد از پنجسال، این ملودی تار را وارد آلبوم خودم کردم. سهتاری که قرار بود در آهنگ قدیمی استفاده شود، نقش نرمالی داشت و گیتار هم میتوانست همان گیرایی را داشته باشد ولی آن موقع، حسی داشتم که میتوان با این ایده، یک کار ویژه انجام داد.
به نقل از روزنامه اعتماد ملی ، شماره 915 ، 20/2/1388
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی ۱۳۹۴ ساعت 3:19 PM توسط محمودرضا شکیبا
|
برای مشاهده کلیپ های گیتار اینستا گرام مارو فالو کنید : mahmodreza_shakiba