شهریار قنبری

شهيار قنبري

زمان تولد: 6/5/1329

مکان تولد: تهران

فرزند: حميد قنبري (هنر پيشه تاتر ، خواننده ، دوبلر ( صداي جري لوييس ))



شروع کار:

شهيار قنبري ترانه سرايي را از پانزده سالگي آغاز کرده است. وي در دهه 60 به انگليس سفر کرده ودر سال 1968 در گروهاي موسيقي پاپ شرکت مي کند.در تظاهرات اعتراض به جنگ ويتنام ، سال 1968 در لندن شرکت کرده و از آن پس بي ترديد ترانه سرايي را بر مي گزيند. پس از بازگشت به ايران کارش را با نوشتن براي هفته نامه هاي مختلف و خبرنگاري آغاز کرد و در عين حال براي راديو تهران برنامه ي آواي موسيقي (پيرامون rock and roll وpop ) تهيه کرد. فعاليت وي در تلويزيون با گويندگي و ترانه نويسي براي برنامه ي تلويزيوني زنگوله ها (کشف صداهاي تازه در تلويزيون) در کنار شادروان واروژان ، پرويز اتابکي ، بابک افشار ، اسفنديار منفردزاده ، ايرج جنتي عطايي ، تورج نگهبان و منوچهرسخايي تهيه کننده ي آن برنامه آغاز شد.

ترانه سرايي:

شروع فعاليت ترانه سرايي او در سال ١٣٤٨يعني در هجده سالگي با ترانه ي ستاره آي ستاره و ديگه اشکم واسه من ناز مي کنه با صداي گوگوش در استوديو طنين بود.در نوزده سالگي فعاليتش را گسترش داد و ترانه هاي بسياري را براي گوگوش داريوش، ابي ، فرهاد و خواننده هاي مشهور آن زمان سرود که قصه ي دو ماهي ، بوي خوب گندم ، مرد تنها، قصه بره وگرگ، حرف ، نفس،هجرت، جمعه، هفته خاکستري،نياز، سقوط ، هميشه غايب، نفرين نامه،نجواها،آوار و اگه بموني از آن جمله اند.شهيار در ايران پيش از انقلاب نخستين مجموعه شعر خواني خود به نام "يک دهان آواز سرخ " را منتشر کرد.

فعاليت سينمايي و تئاتر:

شهيار در کودکي در فيلم چهره آشنا به همراه پدر ظاهر مي شود و پس از آن در سال ١٣٥٥ در فيلم خانه خراب ساخته ي نصرت کريمي و پس از آن در فيلم شام آخر ساخته ي خود شاعر به همراه مرحوم فني زاده ايفاي نقش کرد.او در آن سال ها دو نمايش نامه به نام هاي برادران علمي و غزلنمايش نيز نوشت . پس از آن به همراه سيمين بهبهاني ، فريدون مشيري ، يدالله رويايي و عماد خراساني به عضويت شوراي ترانه هاي روز ايران در آمد.در اواخر دهه ي پنجاه فيلم موزيکال پاييز، ايستگاه آخر را با بازي مرحوم پرويز فني زاده و ايرن نويسندگي و کارگرداني کرد که پخش آن با شروع انقلاب ميسر نشد.

پس از انقلاب:

شهيار در سال 1359 پس از پيروزي انقلاب به فرانسه مهاجرت کرد و در طي اين مدت فعاليت خود را ادامه داد.سالها بعد در فرانسه دومين آلبوم خود که در ايران ضبط شده بود به نام "پيشمرگانه ها " يا "اگر همه شاعر بودند " را منتشر کرد و پس از آن " صداي درخت بي زمين ". غربت مکاني مي شود براي اوج اين نازنين و واژه پشت واژه سبز مي شود و کارنامه اي رقم مي خورد که مي توان سالها به آن باليد. شهيار پس از سالها اقامت در فرانسه در دهه ي 90 به شهر فرشتگان LA در آمريکا مي رود تا غزل نمايش " نون و پنير و سبزي " را در کنسرت ابي و داريوش به صحنه ببرد.کاري متفاوت با بازي تنها فرزندش " لرکا " . انتشار آلبوم " قد غن " در اوايل همين دهه روي مي دهد. سپس دو مچموعه به نام هاي "شناسنا مه 1 " و "شناسنا مه 2 " که مجمو عه اي است از تمام ترانه هاي نوشته شده توسط شهيار با صداي گوگوش به همراه مروري بر سالهاي دور ترانه با کلام شهيار و سپس " سفرنامه" منتشر مي شود.مجموعه اي متفاوت و زيبا. پس از چند سال کاري ديگر به نام "برهنگي" انتشار مي يابد . يک روز پس از فاجعه ي 11 سپتامبر در نيويورک "دوستت دارم ها" را به قربانيان پيشکش مي کند و پس از آن يک مجموعه ترانه خواني به نام " Rewind Me in Paris " که اين مجموعه ،همه ي وجود اين نازنين را در سال ها تلاش بي وقفه ، به ترانه خانه پيشکش مي کند. مجمو عه اي بي نظير به زبان هاي انگليسي و فرانسه.لازم به ذکر است که آخرين کار مشترک شهيار و گوگوش آلبوم مانيفست است که اين آلبوم با استقبال گسترده ي مردم مي رود که شروعي باشد بر تحول موسيقي و ترانه در سال هاي غربت.در اين آلبوم 8 ترانه از شهيار با صداي جاودان گوگوش وجود دارد که مورد توجه دوستداران گوگوش و شهيار قرار گرفته است.

برنامه هاي راديويي:

برنامه ي راديويي (از سال١٣٧٢تا ١٣٧٩ ) از راديو صداي ايران ، سريال تلويزيوني گل يا پوچ ، کوچ از تلويزيون جنبش ملي ، برنامه ي مستقل تلويزيوني o.v.t.v )original version) از کانال ١٨ ، مشق شب (در کنار شهروز رفيعي و آيلين) ، take one و برنامه ي دوستت دارم ها از تلويزيون جام جم .لازم به ذکر است شهيار قنبري به زبان فرانسه مسلط است و در دو آلبوم اخير خود نيز ترانه هايي به زبان هاي انگليسي و فرانسه اجرا کرده است و تا کنون سي و هفت سال است که در عرصه ي ترانه سرايي فعاليت مي کند و به نقل از وي: (( هنوز و همچنان ، شعر خوردن ، شعر نوشيدن ، شعر بوييدن ، شعرگريستن، شعر خنديدن، شعر خوابيدن و شعر نفس کسيدن،تنها کسب و کار من است.))

شهيار از گوگوش مي گويد(در سالهاي سکوت گوگوش):

گوگوش، گوگوش نازنين براي من بانوي ترانه است ، براي هميشه تا صدا هست، تا ترانه هست، گوگوش هست،سبز و هميشگي.نمي دانم با واژه ها چگونه از همه انسانيتش، از همه هنرش، از همه اندازه ها و تواناييها يش چگونه مي توان سخن گفت.با اينکه کار من پرداختن و بازي کردن و پيدا کردن واژه هاست ، اما فکر مي کنم در اين زمينه توانايي لازم را ندارند که به درستي از همه بزرگيهاي انسان سخن بگويند.به هر تقدير گوگوش براي من آغاز راهي است.براي من ميلاد شعر و ترانه است.در همه اين سالها گوگوش يعني جواني من،همه تجربه هاي تازه و رنگ به رنگ زندگي من، گوگوش بخشي از حنجره من بود،بنابر اين گلوگاه و بال پرواز من است.گوگوش هنرمندي است که بيش از همه عاشق خواندن است .اما نمي تواند بخواند .گوگوش اجازه ندارد بخواند .يارب،حسرتا،دردا که در اين سالهاي آخر قرن بيستم،قرني با اين شکوه و تجربه ،قرن کشفها و اخترعات و... و قرني که مرزها برداشته شدند و مي شوند ،پرنده اي به نام گوگوش اجازه پرواز و آواز ندارد.

کارهاي مشترک او با گوگوش:

ستاره آي ستاره ، ديگه اشکم واسه من ناز مي کنه ، اگه بموني اگه نموني ، بيزار ، جمجمک برگ خزون ، يادم بشه يادت باشه، بمان بمان ، عاشقانه ها (نخستين کار مشترک با شادروان واروژان که بعد ها ترانه ي گلابدان قديمي بر اساس همين موسيقي سروده شد) ، کاش من جاي تو بودم ، کوچه ها ، تو را باور ندارم ، قصه ي دو ماهي ، قصه ي بره و گرگ ، بين ما هر چي بوده تموم شده ، ديگه نمي گم دوست دارم ، جمعه ، حرف ، هجرت ، نفس ، چله نشين ، آخرين خبر ، دلکوک ، اتاق من ، نسل ما ( مشترک با مهرداد آسماني ) ، حريق شهر قصه ( مشترک با مهرداد آسماني ) ،ستاره آي ستاره (مشترک با مهرداد آسماني) ،آي مردم مردم ، نجاتم بده ،عشق يعني همه چيز، سنگر بي سنگ، خوب خوب، غزل شيشه اي ،آفتابي ، شناسنامه من.

گوگوش

(من يک بازيگر- خواننده هستم ِ نه يک خواننده- بازيگر)...اين سخن را بار ها از گوگوش شنيده ايم. چيزي حدود سه دهه است که فرصت بازيگري از او دريغ شده است. تا جايي که بسياري از مردم حتي گاهي فراموش ميکنند که او در کارنامه هنريش بازي در فيلمي چون بيتا( هژير داريوش) را داشته است. اما اين دوري از عرصه بازيگري مانع از اين نميشود که گوگوش در چند دقيقه گرانبها و کوتاه مدت ويديو هايش،ِ بخشي از توانايي و هنر بازيگريش را به رخ بيننده نکشد. جداي از اجراي هميشه درخشانش بر صحنه کنسرتها،ِ نخستين بار پس از بيش از 25 سال در ويديوي (اتاق من) شاهد حضور (گوگوش- بازيگر) بوديم. نقش آفريني درخشان او در قالب خانه به دوش مشهور سينما(چارلي چاپلين) چنان قدرتمند- پخته- بجا و قوام يافته بود که اکنون پس از گذشت حدود يکسال،به زحمت ميتوان (اتاق من) را بدون ( چارلي خانه به دوش و شوخ و شنگ) تصور کرد.

امروز اما ِ چارلي خندان و آواره، نوبت را به بانوي سياهپوش و عصيان زده اي سپرده است که در ويديوي (آي مردم دنيا-آي مردم،ِ مردم) هق هق فرو خفته زن ايراني را فرياد ميکشد. بانوي بازيگر فرصتي دوباره يافته است تا تمام هنر بازيگري خودش را در کنار صداي بي نظيرش قرار دهد و 5 دقيقه جادويي را خلق کند. در هنگامه اجرا هاي خام و مصنوعي،ِ در زمانه اي که خوانندگا ن زن فله اي،ِ حتي هنگام خواندن مرثيه براي عزيزي که از دست داده اند، مراقبند که مبادا ورقه هاي (ميک آپ) گرانبهايشان ِاندک آسيبي ببيند....در زماني که بانوان خواننده ِ ترانه هاي غمگين و اندوهبارشان را هما ن گونه اجرا ميکنند که ترانه( اي يار مبارک باد) را اجرا ميکنند!!! حضور اسطوره اي چون گوگوش لازم است که بي واهمه (سرا پا سياه بپوشد) ِ بي پرده گريه کند و حتي اجازه دهد که اندک آرايش چشمانش ِ با اشک شسته شود...کمتر بازيگر زن ايراني را ميتوان يافت که به اندازه گوگوش زيبا باشد و چنين شجاعتي در نازيبا نشان دادن چهره اش داشته باشد.

او بي مهابا گريه ميکند، آنچنانکه مرسوم بسياري از زنان است هنگام گريه کردن با دست دهانش را نمي پوشاند.اجازه ميدهد که آرايش چشمانش بصورت لکه هاي تيره اي بر صورتش بدوند. به دوربين اجازه ميدهد که از بالا او را نظاره کند و خود بر زمين نشسته نهايت عجز و درهم شکستگي ( کنيزکان) را به نمايش ميگذارد.کوچکترين زينتي به خود نياويخته است، در زماني که قرار است صحبت از( در نمد پيچيده شدن) باشد ِتمام آنچه که ما از او ميبينيم فقط مچ دستان به پايين است و قرص صورت...حتي کمتر از آنچه که دين مجاز ميشمارد. و اينگونه است که وقتي که او فرياد ميزند (آي مردم، مردم) کمترين ترديدي در باور کردن اوبه خود راه نميدهيم...او قرار است سخن از زشتيها و درد ها بگويد و چه کامل و چه باور کردني ميگويد.

او هميشه به سنت شکني و يگانه بودن معروف بوده است. حافظه تاريخي ترانه ايران ِ هرگز پيش از اين چنين اجراي تلخ و دردناکي را براي تراته اي نديده است. اينچنين تلخ و قدرتمند...اينچنين تلخ و با شکوه.شايد از اين پس جماعت بانوان خواننده،ِ بالاخره دريابند که غمنامه خواندن را با موي پريشان و چشم خمار و نمايش اندام کاري نيست

لئو فندر شخصی که نمی توانست حتی یک نت بنوازد

Clarence Leonidas Fender , 1909 - 1991
Clarence Leonidas Fender , 1909 - 1991
لئو فندر شخصی که نمی توانست حتی یک نت بنوازد
کلارنس لئونیداس فندر (Clarence Leonidas Fender) در سال 1909 در کالیفرنیای آمریکا بدنیا آمد. او از کودکی به مسائل برقی و مهندسی علاقه بسیاری داشت و دائم در حال ساخت و تعمیر رادیو و دیگر وسایل الکتریکی بود.

بعد از اتمام دوره دبیرستان برای ادامه تحصیل در رشته حسابداری وارد کالج شد، پس از آن برای مدتی در یکی از شرکت های ساختمانی کالیفرنیا بعنوان حسابدار مشغول بکار شد، اما دیری نپایید که تصمیم گرفت تا وارد حرفه تعمیر وسایل برقی و الکترونیکی شود.

در سال 1938 شرکت خود را با نام "خدمات رادیویی فندر" تاسیس کرد و به عنوان یک تکنسین ماهر وسایل الکتریکی و الکترونیکی، نه تنها به تعمیر رادیو بلکه به تعمیر گرامافون، تقویت کننده های صوتی و ... نیز پرداخت؛ حمل و نقل صفحات گرامافون و اجاره سیستم های صوتی که توسط خود ساخته شده بود از دیگر فعالیت های فرعی این شرکت محسوب می شد.

پس از کسب تجارب لازم، به تدریج شروع به اعمال تغییراتی در آمپلی فایر های آلات موسیقی کرد، و خیلی زود به ساخت آمپلی فایرهایی که طراحی آنها را خود تهیه کرده بود، اقدام نمود.

اوایل سال 1940 با شرکت الکتریکی دیگری به نام کلیتون کافمن (Clayton Orr (Doc) Kauffman) شریک شد و حاصل این شراکت، راه اندازی تشکیلاتی برای طراحی، ساخت و فروش محصولات الکتریکی ، الکترونیکی و آمپلی فایرها موسیقی ، به نام "K & F" بود. آنها با کمک هوش و استعداد لئو توانستند اولین آمپلی فایرهای آلات موسیقی که داری کنترل های تن بود را بسازند.

بعد از گذشت یک سال، فندر متقاعد شد که تولید و ساخت در مقایسه با تعمیر، سودهی بیشتری دارد و تصمیم بر این گرفت تا شخصآ فعالیت خود را بر روی این کار متمرکز کند.

در سال 1946 از کافمن جدا شد و در همان سال لئو نام شرکت خود را به "محصولات الکترویکی فندر" تغییر داد، او همواره علاقه داشت گیتارهایی به سبک گیتارهای هاوایی بسازد که الکتریکی بوده اما بدنه تو پر داشته باشند.

 Jimmy Bryant
Capital Record 1950, Jimmy Bryant
در حال استفاده از گیتار و آمپلی فایر فندر
با وجود افکار بلند پروازانه ای که داشت، فروشگاه اولیه تا سال 1952 همچنان به کار تعمیرات ادامه داد، هر چند لئو فندر بعد از سال 1947 دیگر شخصآ مسئولیت اجرایی در شرکت نداشت و بیشتر به طراحی انواع آمپلی فایر و گیتار می پرداخت. او اولین کسی بود که گیتارهای مخصوص Jazz Bass، Jazz Master و آمپلی فایرهای Twwin Reverb را به بازار معرفی کرد.

لئو فندر در سال 1965 به دلیل وضعیت نامناسب جسمی و سلامتی و عدم توانایی در اداره کارها، شرکت خود را به پخش کلمبیا (همان CBS) فروخت. در ابتدا او تصور می کرد که CBS باعث افزیش سرمایه و پرسنل شرکتش خواهد شد و با این کار قدم مثبتی برای توسعه آن برداشته است. هر چند حدود یک دهه شرکت به دلیل افزایش سرمایه پیشرفت های قابل توجهی کرد، اما به دلیل آنکه مدیران جدید هیچ آشنایی و ایده ای از صنعت موسیقی نداشتند، در نهایت وضعیت شرکت رو به وخامت گرایید.

لئو فندر پس از فروش شرکت خود، به طراحی محصولات مختلف برای موزیسین ها پرداخت و بعد از مدتی شرکت G&L را که سازنده بهترین گیتارهای الکتریک طراحی شده توسط خود فندر بود را در خیابانی که امروزه بنام فندر نامگذاری شده است، تاسیس کرد.

در سال 1985 شرکت "محصولات الکترویکی فندر" توسط شخصی از کارکنان همان شرکت به نام ویلیام شولتز (William Schultz) از CBS خریداری شد. او نام شرکت را به "شرکت سازنده آلات موسیقی فندر" تغییر داد و با استفاده از نام فندر و بر پایه طراحهای اولیه ، تولیدات جدیدی را به بازار عرضه کرد.

در حال حاضر فندر بهترین تولیدات خود را در آمریکا و ژاپن دارد و علاوه بر آنها در چین و مکزیک نیز مجموعه هایی برای تولید دارد.

تلاشهای لئو فندر - با وجود آنکه بقول خود حتی نمی توانست یک نت موسیقی بزند ، - باعث شد تا نام "فندر" بعنوان مرجعی از طرف موسیقیدانان بزرگ عصر حاضر برای معرفی صداهای جدید از گیتار، آمپلی فایری و دیگر دستگاه های الکترونیکی موسیقی شناخته شود.

لئو فندر در سال 1991 به دلیل ابتلاء به بیماری پارکینگسون شدید از دنیا رفت.

بيوگرافي شادمهر عقيلي

گيتاريان 

 

هفتم بهمن ماه سال 1351 خورشیدی در شهر تهران ( خیابان هاشمی ) متولد 
شد . خودش دوران بچگیش را اینگونه توصیف می کند : " از بچگی به آلات موسیقی 
علاقه داشتم و به سمت آنها می رفتم"

ادامه نوشته

بيوگرافي عارف عارف کیا

گیتاریان

ادامه نوشته

الیاس شیرزاد

ادامه نوشته

بیوگرافی شهره صولتی

ادامه نوشته

بیوگرافی منصور

ادامه نوشته

بیوگرافی مجید خراطها

ادامه نوشته

بیوگرافی مرتضی پاشایی

ادامه نوشته

مازیار فلاحی

ادامه نوشته

بیوگرافی حمید صفت

 
ادامه نوشته

بیوگرافی خلسه

 
ادامه نوشته

بیوگرافی شاهین نجفی

 
ادامه نوشته

بیوگرافی کامل گروه 25باند (عادل و تهمینه)

 

بیوگرافی کامل گروه 25باند (عادل و تهمینه)

ادامه نوشته